تبلیغات
حضوری برای ظهور - مطالب مهدی شبان مسک
روزه ابعاد گوناگونى دارد، و آثار فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان مى ‏گذارد، كه از همه مهمتر «بعد اخلاقى» و فلسفه تربیتى آن است.
از فوائد مهم روزه این است كه روح انسان را «تلطیف»، و اراده انسان را «قوى»، و غرائز او را «تعدیل» مى‏ كند.
روزه ‏دار باید در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب و همچنین لذت جنسى چشم بپوشد، و عملًا ثابت كند كه او همچون حیوان دربند اصطبل و علف نیست، او مى ‏تواند زمام نفس سركش را به دست گیرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلط گردد.
در حقیقت بزرگترین فلسفه روزه همین اثر روحانى و معنوى آن است، انسانى كه انواع غذاها و نوشابه ‏ها در اختیار دارد و هرلحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مى‏ رود، همانند درختانى است كه در پناه دیوارهاى باغ بر لب نهرها مى‏ رویند، این درختان ناز پرورده، بسیار كم مقاومت و كم دوامند، اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى‏ شوند، و مى‏ خشكند.
اما درختانى كه از لابلاى صخره‏ ها در دل كوه ها و بیابان ها مى‏ رویند و نوازشگر شاخه‏ هایشان از همان طفولیت، طوفان هاى سخت، و آفتاب سوزان، و سرماى زمستان است، و با انواع محرومیت ها دست به گریبانند، محكم و بادوام و پراستقامت و سخت كوش و سخت جانند!.
روزه نیز با روح و جان انسان همین عمل را انجام مى‏ دهد و با محدودیت هاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مى‏ بخشد، و چون غرائز سركش را كنترل مى‏كند بر قلب انسان نور و صفا مى‏پاشد.
خلاصه روزه انسان را از عالم حیوانیت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود مى‏دهد، جمله لعلكم تتقون (باشد كه پرهیزگار شوید) در آیه 183 سوره بقره در بیان فلسفه وجوب روزه اشاره به همه این حقایق است.
و نیز حدیث معروف الصوم جنة من النار: «روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ» اشاره به همین موضوع است «1».
در حدیث دیگرى از على علیه السلام مى‏خوانیم كه از پیامبر صلى الله علیه و آله پرسیدند: چه كنیم كه شیطان از ما دور شود؟ فرمود: «روزه روى شیطان را سیاه مى‏كند، و انفاق در راه خدا پشت او را مى‏شكند، و دوست داشتن به خاطر خدا، و مواظبت بر عمل صالح دنباله او را قطع مى‏كند، و استغفار رگ قلب او را مى‏برد»! «2»
در نهج البلاغه به هنگامى كه امیرمؤمنان على علیه السلام فلسفه عبادات را بیان مى‏كند به روزه كه مى‏رسد چنین مى‏فرماید: والصیام ابتلاء لاخلاص الخلق: «خداوند روزه را از این جهت تشریع فرموده كه روح اخلاص در مردم پرورش یابد»! «3».
و نیز در حدیث دیگرى از پیامبر صلى الله علیه و آله مى‏خوانیم: ان للجنة باباً یدعى الریان لایدخل فیها الا الصائمون: «بهشت درى دارد به نام «ریان» (سیراب شده) كه تنها روزه داران از آن وارد مى‏شوند.
مرحوم صدوق در «معانى الاخبار» در شرح این حدیث مى‏نویسد انتخاب این نام براى این در بهشت به خاطر آن است كه بیشترین زحمت روزه‏دار از ناحیه عطش است، هنگامى كه روزه داران از این در وارد مى‏شوند چنان سیراب مى‏گردند كه بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد «4»
                        یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 420
اثر اجتماعى روزه بركسى پوشیده نیست. روزه یك درس مساوات و برابرى در میان افراد اجتماع است، با انجام این دستور مذهبى، افراد متمكن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس درمى‏یابند، وهم با صرفه جوئى در غذاى شبانه روزى خود مى‏توانند به كمك آنها بشتابند.
البته ممكن است با توصیف حال گرسنگان و محرومان، سیران را متوجه حال گرسنگان ساخت، ولى اگر این مسأله جنبه حسى و عینى به خود بگیرد اثر دیگرى دارد، روزه به این موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى مى‏دهد، لذا در حدیث معروفى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه «هشام بن حكم» از علت تشریع روزه پرسید، امام علیه السلام فرمود:
 «روزه به این دلیل واجب شده است كه میان فقیر و غنى مساوات برقرار گردد، و این به خاطر آن است كه غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقیر اداى حق كند، چرا كه اغنیاء معمولا هرچه را بخواهند براى آنها فراهم است، خدا مى‏خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنیاء بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم كنند» «1».
راستى اگر كشورهاى ثروتمند جهان چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگى را بچشند بازهم اینهمه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت؟!
اثر بهداشتى و درمانى روزه‏
در طب امروز و همچنین طب قدیم، اثر معجزآساى «امساك» در درمان انواع بیماریها به ثبوت رسیده و قابل انكار نیست، كمتر طبیبى است كه در نوشته‏هاى خود اشاره‏اى به این حقیقت نكرده باشد، زیرا مى‏دانیم عامل بسیارى از بیمارى‏ها زیاده روى در خوردن غذاهاى مختلف است، چون مواد اضافى، جذب نشده به صورت چربیهاى مزاحم در نقاط مختلف بدن، یا چربى و قند اضافى در خون باقى مى‏ماند، این مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پرورش انواع میكرب‏ها و بیمارى‏هاى عفونى است، و در این حال بهترین راه براى مبارزه با این بیماریها نابود كردن این لجنزارها از طریق امساك و روزه است!.
                        یكصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص: 421
روزه زباله‏ها و مواد اضافى و جذب نشده بدن را مى‏سوزاند، و در واقع بدن را «خانه تكانى» مى‏كند.
به علاوه یك نوع استراحت قابل ملاحظه براى دستگاه گوارش و عامل مؤثرى براى سرویس كردن آن است، و با توجه به اینكه این دستگاه از حساسترین دستگاههاى بدن است و در تمام سال به طور دائم مشغول كار است، این استراحت براى آنها نهایت لزوم را دارد.
بدیهى است شخص روزه‏دار طبق دستور اسلام به هنگام «افطار» و «سحر» نباید در غذا افراط و زیاده روى كند، تا از این اثر بهداشتى نتیجه كامل بگیرد، در غیر این صورت ممكن است نتیجه برعكس شود.
 «الكسى سوفورین» دانشمند روسى در كتاب خود مى‏نویسد:
 «درمان از طریق روزه فائده ویژه‏اى براى درمان كم خونى، ضعف روده‏ها، التهاب بسیط و مزمن، دملهاى خارجى و داخلى، سل، اسكلیروز، روماتیسم، نقرس، استسقاء، نوارستنى، عرق النساء، خراز (ریختگى پوست)، بیماریهاى چشم، مرض قند، بیماریهاى جلدى، بیماریهاى كلیه، كبد و بیماریهاى دیگر دارد.
معالجه از طریق امساك اختصاص به بیماریهاى فوق ندارد، بلكه بیماریهائى كه مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهاى جسم آمیخته شده همانند: سرطان سفلیس، سل و طاعون را نیز شفا مى‏بخشد»! «1».
در حدیث معروفى پیغمبر صلى الله علیه و آله اسلام مى‏فرماید: «صوموا تصحوا»: «روزه بگیرید تا سالم شوید» «2».
و در حدیث معروف دیگر نیز از پیغمبر صلى الله علیه و آله رسیده است «المعدة بیت كل داء و الحمیة رأس كل دواء»: «معده خانه تمام دردها است و امساك بالاترین داروها «3»»! «4»

تاریخ : سه شنبه 7 خرداد 1398 | 06:32 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
در تفسیر صافى در شأن نزول آیه 135 سوره مباركه آل عمران:

«وَ الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ ؛ و آنها كه وقتى مرتكب عمل زشتى شوند یا به خود ستم كنند، به یاد خدا مى‏افتند و براى گناهان خود، طلب آمرزش مى‏كنند و كیست جز خدا كه گناهان را ببخشد؟»

از مجالس صدوق1 ، روایت از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه معاذ بن جبل خدمت پیامبر اعظم (صلى‏ الله علیه و آله و سلم)، رسید درحالی‌که گریه می کرد. سلام عرض كرد و جواب شنید.
پیامبر فرمودند: چرا گریه مى‏كنى؟ عرض كرد: یا رسول الله، دم در، جوانى خوش صورت و رنگ خوب، چنان بر جوانى خودش گریه مى‏‌كند كه مثل زن پسر مرده و مى‏‌خواهد به حضورتان مشرف شود؛ حضرت فرمودند: آن جوان را
بیاور؛ معاذ رفت و جوان را حاضر كرد؛ پس جوان سلام عرض كرد، حضرت جواب فرمودند، سپس فرمودند: چه چیز سبب گریه تو شده؟
عرض كرد: چطور گریه نكنم كه گناهانی را مرتكب شده‎‏ام كه اگر خداوند عالم مرا به بعضى از آنها مؤاخذه کند مرا داخل جهنم مى‏‎كند و من چنین مى‌‏بینم كه به زودى مرا مؤاخذه خواهد فرمود و ابداً این گناهان را نخواهد بخشید!
حضرت فرمودند: آیا برای خدا شریك قرار دادى؟ عرض كرد: پناه مى‏‎‏برم به خدا از اینكه به خداى خود شریك قرار دهم.

حضرت فرمودند: آیا نفسى را كشته‎‏اى كه خداوند قتلش را حرام فرموده است؟ عرض كرد: نه.
فرمودند: خداوند گناهان تو رامى‏‌بخشد، اگرچه به بزرگى كوه‎‏ها باشد!
جوان عرض كرد: گناهان من از كوه‎‏ها بزرگتر است!
حضرت فرمودند: خداوند مى‏‎بخشد اگر چه مثل هفت زمین و دریاهاى آن و ریگ‎‏هاى آن و درختان آن و آنچه در آن از مخلوقات است بوده باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از همه اینها بزرگتر است!
پس حضرت فرمود كه مى‏‎بخشد خداوند گناهان تو را، اگرچه به قدر آسمان‎‏ها و ستارگان و به قدر عرش و كرسى باشد!
جوان گناهكار عرض كرد: گناهان من از اینها هم بزرگتر است!
معاذ راوى حدیث مى‌‏گوید: حضرت نظرى از روی غضب به آن جوان انداختند و فرمودند: وای بر تو! گناهان تو بزرگ است یا پروردگار تو؟!
پس جوان به صورت بر زمین افتاد و گفت: سبحان ربى! چیزى بزرگتر از خداى من نیست، پروردگار بزرگتر است از هر بزرگى یا رسول الله!
پس حضرت فرمودند: پس آیا مى‎‏بخشد گناهان عظیم را مگر پروردگار عظیم؟
جوان عرض كرد: نه به خدا قسم! و ساكت شد.
پس حضرت فرمودند: وای بر تو ای جوان! آیا خبر نمى‏‎دهى مرا به یكى از گناهانت؟
عرض كرد: خبر مى‎‏دهم. من كارم این بود كه هفت سال نبش قبور مى‏‌كردم و مرده‎‏ها را درمى‎‏آوردم و كفن‏‎هاى آنها را به سرقت می بردم تا اینكه یك دخترى از دختران انصار مرد، او را كه بردند و دفن كردند و شب شد، آمدم به سوى قبر او؛ و آن را نبش كردم و جنازه‏‎اش را در آوردم و كفنش را برداشتم و برگشتم؛ در این وقت شیطان مرا وسوسه كرد  پس شنیدم كه ناگهان آن‏ مرده مرا صدا كرد، گفت: واى بر تو اى جوان از دیان یوم الدین در روزى كه مرا و تو را براى حساب می آورد، مرا این‏طور عریان گذاشتى و كفن مرا بردى و کاری كردى كه روز قیامت جنب از قبر برخیزم؟! پس واى بر جوانى تو از آتش و گمان نمى‎‏كنم كه بوى بهشت به مشام تو برسد!
آنگاه آن جوان گناهكار گفت: چه خوب است براى من یا رسول الله؟!
پس آن حضرت فرمودند كه دور شو از من اى فاسق! من مى‏‎ترسم كه به آتش تو بسوزم، چقدر تو نزدیكى به آتش!
بعد از آن حضرت این کلام را تکرار می فرمودند و اشاره مى‎‏كردند بر آن جوان؛ تا اینكه رفت و از نظر حضرت دور شد.
آن جوان رفت از شهر توشه‎‏اى برای خود برداشت و به سمت کوه‎ها روانه شد دست‏هایش را به گردنش بست و مشغول عبادت و مناجات شد، عرض مى‌‏كرد:

یا رب! هذا عبدك بهلول و بین یدیك مغلول؛ یا رب! أنت الذى تعرفنى و زل منى ما تعلم. سیدى، یا رب! انى أصبحت من النادمین و أتیت نبیك تائباً فطردنى و زادنى خوفاً، فأسألك باسمك و جلالك و عظم سلطانك أن لا تخیب رجائى، سیدى! و لا تبطل دعائى و لا تقنطنى من رحمتك.
پروردگارا! این بنده‏‎ات بهلول است كه دست بسته در محضر تو قرار گرفته؛ پروردگارا! تویى كه مرا مى‏شناسى و لغزشى از من صورت گرفته كه به آن آگاهى؛ سرورم! پروردگارم! پشیمان شده‏ام و با حال توبه به خدمت پیامبر شرفیاب شدم، ایشان مرا طرد كرد و بر ترس و دلهره من افزود؛ سپس‏ به اسم تو و جلال و عظمت سلطنت تو، از درگاهت تقاضا مى‏كنم كه امیدم را ناكام نفرمایى، اى سرورم! و دعایم را باطل نسازى و از رحمت خود ناامیدم نگردانى.
پس همیشه به این نحو عرض مى‏كرد تا چهل روز و شب تمام شد و حالى داشت كه درنده‏ها و حیوانات وحشى كه او را مى‏دیدند در آنها اثر مى‏كرد و بر حال او گریه مى‏كردند!
و بعد از آنكه چهل روز تمام شد، عرض كرد:
اللهم ما فعلت فى حاجتى؟ ان كنت استجبت دعائى و غفرت خطیئتى فأوح الى نبیك و ان لم تستجب لى دعائى و لم تغفر لى خطیئتى و أردت عقوبتى فعجل بنار تحرقنى أو عقوبه فى الدنیا تهلكنى و خلصنى من فضیحه یوم القیامه.
خداوندا! با حاجت و درخواست من چه كردى؟ اگر دعایم را مستجاب فرموده و گناهم را بخشیده‏اى، پس به پیامبرت وحى فرما و اگر دعایم را اجابت نفرموده‏اى و مورد بخشش قرار نداده‏اى و تصمیم بر مجازات من گرفتى، پس هرچه زودتر آتش بفرست تا مرا بسوزاند یا به كیفرى در دنیا دچارم ساز تا مرا هلاك گرداند و مرا از رسوایى روز رستاخیز رهایى بخش.
پس خداوند رحیم تعالى به پیامبر (صلى‏الله علیه و آله و سلم)، این آیه را فرستاد: والذین اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ؛ یعنى به ارتكاب گناه اعظم از زنا و نبش و اخذ اكفان؛ ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم ؛ یعنى ترسیدند از خداوند و زود توبه كردند؛ و من یغفر الذنوب الا الله ؛ خداوند مى‏فرماید: آمد به سوى تو، بنده من یا محمد، در حالى كه تائب بود پس او را از پیش خودت راندى، پس او كجا برود و كه را قصد بكند و از كه سؤال بكند كه گناه او را ببخشد غیر از من؟ و بعد از آن خداوند متعال فرمود:
ولم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون(57) ؛ یعنى بر گناه خود - كه زنا اخذ اكفان بود - باقى نماندند اینها، جزاى آنها مغفرت است از پروردگارشان و جناتى است كه تجرى من تحتها الأنهار ؛ در حالى كه همیشگى هستند در آن جنات ؛ و نعم أجر العاملین(58) و چه نیكو است پاداش اهل عمل!
همین كه آیه مباركه نازل شد، حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد در حالى كه آیه مباركه را با لبخند تلاوت مى‏فرمودند، پس به اصحاب فرمودند: كیست كه مرا ببرد به نزد آن جوان تائب؟
معاذ عرض كرد: یا رسول الله! شنیده‏ایم كه او در فلان جا و فلان كوه است. پس حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) با اصحاب تشریف بردند تا رسیدند به آن كوه، پس بالا تشریف برده و آن جوان را جستجو مى‏فرمودند، پس ناگاه دیدند آن جوان را - چه جوانى؟! - دیدند كه در میان دو سنگ، سرپا ایستاده، دست‏هایش به گردن بسته، رویش از شدت آفتاب سیاه شده و مژه‏هاى چشمش از گریه تماماً ریخته! عرض مى‏كند كه:
سیدى! قد أحسنت خلقى و أحسنت صورتى فلیت شعرى ماذا ترید بى، أفى النار تحرفنى اؤ فى جوارك تسكننى؟
اللهم انك قد أكثرت الاحسان الى فأنعمت على، فلیت شعرى، ماذا یكون آخر أمرى، الى الجنه تزفنى، أم الى النار تسوقنى؟
اللهم ان خطیئتى أعظم من السموات و الأرض و من كرسیك الواسع و عرشك العظیم فلیت شعرى تغفر خطیئتى، أم تفضحنى بها یوم القیامه.
سرورم! تو مرا زیبا آفریدى و چهره‏ام را نیكو نمودى، كاش مى‏دانستم كه با من چه خواهى كرد؟ آیا در آتش جهنم مى‏سوزانى یا در جوار خود جایم مى‏دهى؟ خداوندا! تو بسیار به من احسان فرموده‏اى و به من نعمت داده‏اى، كاش مى‏دانستم كه كار و سرنوشتم به كجا خواهد انجامید؟ آیا به سوى بهشتم خواهى برد یا به سوى جهنم سرازیرم خواهى كرد؟ خداوندا! گناه من از آسمان و زمین و كرسى گسترده و عرش بزرگت، وسیع‏تر است، كاش مى‏دانستم كه گناهم را عفو مى‏فرمایى؟ یا روز قیامت به خاطر آن گناه رسوایم مى‏كنى؟
و به همین منوال مناجات مى‏كند و خاك بر سرش مى‏ریزد و درندگان صحرا به اطراف و مرغ‏ها بالاى سر، صف كشیده به حال او گریه مى‏كنند!
پس وجود مبارك حضرت (صلى‏الله علیه و آله و سلم) نزدیك رفته، دست‏هاى او را با دست مبارك خود گشودند و خاك از سر او پاك فرموده و فرمودند: بشارت باد تو را اى بهلول! تو آزاد كرده خدایى از آتش!
پس به اصحاب فرمود: این جور تدارك بكنید گناهان خود را چنانچه تدارك‏ كرد بهلول.(59)
----------------------------------------------------------------------------------------------
 52)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
53)أمالى شیخ صدوق، ص 96، مجلس 11، حدیث 76.
54)گریان.
55)درختان.
56)از او گرفتم. (نسخه بدل).
57)سوره آل عمران (3)، آیه 135.
58)سوره آل عمران (3)، آیه 136.
59)تفسیر الصافى فیض كاشانى، 1/382 - 385، چاپ اعلمى، بیروت.


تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396 | 06:13 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات

بسیارند كسانى‏‌كه با شعار «خواهى نشوى رسوا هم‌رنگ جماعت شو»، در طول عمرشان قدمى یا كلامى كه برخلاف مسیر عموم باشد، بر نمى‏‌دارند و در هیچ موردى خط شكن و قالب ساز نیستند و همیشه قالب پذیرند و به اصطلاح نان را به نرخ روز مى‏‌خورند و به هر سمت و سویى كه باد مى‏‌آید، متمایل مى‏‌شوند.
در مقابل این افراد، افرادى هستند؛ قالب ساز، خط شكن و هیچ نظام اقتصاى، سیاسى، اجتماعى و خانوادگى، مانع تصمیم بر حق آنان نمى‌‏شود. به قول قرآن «لایخافون فى اللّه لومة لائم‏» « مائده، 54» انبیا و اولیاى الهى از این گروه بودند.
در مركز بت‌‏پرستى، علیه بت قیام مى‏‌كنند. در برابر فرعون، ایستاده و فضا و قالب حاكم بر جامعه را مى‌‏شكنند.
در برابر رژیم بنى‏‌امیه تسلیم نمى‏‌شوند و نزد هركس سر خم نمى‌كنند و زیر سم اسب مى‏‌روند؛ ولى تن به ذلّت نمى‏‌دهند.
قرآن به این افراد حتى اگر یك نفر باشند، كلمه‏‌ى امّت مى‌‏گوید. «انّ ابراهیم كان امّة قانتاً» « نحل، 120»
بنابراین ما نباید از هر ایراد و شبهه و تنشى هراس داشته باشیم بلكه باید براى خوبان الگو و امام باشیم «و اجعلنا للمتقین اماما» « فرقان، 74» خداوند براى همه مردم تاریخ زن فرعون را كه در برابر افكار و آداب فرعون یك تنه ایستاد و ذره‌‏اى عقب نشینى نكرد، نمونه قرار داده است. «ضرب الله مثلًا للذین آمنوا امرئة فرعون» « تحریم، 11»
«وَ لا یَخافُونَ لَوْمَهَ‏ لائِمٍ‏» (مائده/ 54) «وَ لا یَخافُونَ» قرآن تجلیل مى‏‌كند و مى‌‏گوید: عده‌‏اى هستند كه از مین‏‌ها ترسى ندارند. ترس ندارند كه آقا رادیو چه گفت؟ مجله‏‌ها چه گفتند؟ بین الملل چه گفت؟ چه كسى را محكوم كرد؟ كنفرانس چه كرد؟ سران عرب دور هم نشستند و چه گفتند؟ هرچه مى‏‌خواهند بگویند. بگذارید ما تنها باشیم. اصلا بگذارید ما برادرى نداشته باشیم. مگرپیغمبر، مگر ابراهیم، مگر اصحاب كهف تنها نبودند.
امیرالمومنین مى‏‌فرماید: «أَیُّهَا النَّاسُ لَا تَسْتَوْحِشُوا فِى طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّهِ أَهْلِهِ» (نهج‌‏البلاغه، خطبه 201) اگر راه‌تان صاف است، غصه نخورید كه دولت‌ها با شما نیستند، در عوض ملت‌ها با شما هستند. ممكن است ما در مكه نباشیم كه برائت واعلام برائت كنیم ولى بالاخره از كشورهاى دیگر هستند. گرچه ممكن است ایرانى نباشد اما بچه مسلمان مصرى، اندلسى، مراكشى، عراقى، لبنانى آنقدر بچه‏‌هاى عرب هستند كه مى‏‌توانند این شاهزاده‌‏هاى عیاش را در اروپا بگیرند و به حسابشان برسند. دست ما نمى‏‌رسد اما مسلمان هست. مادستمان كوتاه است اما اهل غیرت هست.
به قول رهبر كبیر انقلاب مسلمانها وظایف خودشان را مى‏‌دانند. بگذار برائت ما در مكه متوقف بشود. بگذار چراغ اسلام در كربلا خاموش بشود. مهم این است كه از همه دنیا شب عاشورا صداى یا حسین برخیزد. چراغ عمر اصحاب حسین خاموش شد. خیمه‌‏هایشان هم سوخته شد. على اصغرشان هم شهید شد. حتى بدن امام حسین را هم زیر سم اسب گذاشتند. بگذارید همه اینها بشود، اما شبى مى‌‏آید كه از تمام در و دیوار صداى یا حسین بلند شود. اینطور نیست كه اگر یك جایى چراغى خاموش شد، خدا هم آن را خاموش كند. خدا قول داده است كه حزب خودش را حمایت كند؛ از گروهى كه مى‏‌فرماید نمى‏‌ترسند، تجلیل مى‏‌كند. «كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثیرَهً» (بقره/ 249) شعارشان این است‏ «كَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً كَثیرَهً»
آدم مخلص ظاهر و باطنش یكى است. فقط بنده اوست، مى‌‏خواهد خدا را راضى كند. ولذا قرآن مى‏‌فرماید: كسى كه مى‏‌خواهد خدا را راضى كند باكى ندارد.
 به امام (ره) گفتند: این فتواى قتل سلمان رشدى با قوانین بین الملل سازگار نیست؟! امام فرمود: به درك، قوانین بین الملل چیست؟! آبروى رسول الله را بردند! او مخلص بود.
مخلص كسى است كه اگر از جایى مى‌‏رفت یادش آمد نمازش در حال قضا شدن است همانجا نماز بخواند. من فقط بنده توام. نسبت به زن و مرد و ترك و عجم تعصب ندارم. مى‏‌گویم: «السَّلَامُ عَلَیْنَا وَ عَلَى عِبَادِ اللَّهِ الصَّالِحِینَ». آدم مخلص فقط خدا را مى‌‏بیند. حمایت از شخص بخصوصى بدون دلیل اخلاص نیست. هرچه رنگ غیر خداست كنار مى‏‌گذاریم.
خدیجه را بایكوت كردند گفتند هیچكس سراغ خدیجه نرود ولى خدیجه تكان نخورد «لا یَخافُونَ لَوْمَهَ‏ لائِمٍ‏» (مائده/ 54)  گاهى وقت‌ها در یك شرایطى قرار مى‌‏گیریم توى جلسه فامیلى، عروسى، سفرها، خوابگاه دانشجویى گاهى یك صحنه‏‌هایى پیش مى‏‌آید كه اگر من خواسته باشم بنده‏‌ى خدا باشم به من لبخند مى‌‏زنند خدا مى‏‌گوید بلند شو بنده‌‏ى خدا باش لبخند را تحمل كن خدیجه زمانى نماز مى‏‌خواند كه همه مسجدالحرام به این مى‏‌خندیدند پیش نماز پیغمبر دو تا هم پس نماز داشت یك نماز جماعت سه نفرى كل مردم مكه مى‏‌خندیدند تحمل كنید این خنده‏‌ها جبران مى‌شود.
یك‌بار نگویى من مى‏‌خواستم این كار را بكنم دیدم مردم مى‏‌خندند خوب بخندند این‌قدر آدم داریم كه بخاطر خنده دست از دین بر مى‏‌دارد بخاطر یك متلك دست از دین بر مى‏‌دارد.
قرآن مى‏‌فرماید حسین جان! لَمْ تَأْخُذْكَ» نگرفت تو را «فِى اللَّهِ» در راه خدا «لَوْمَهُ‏ لَائِمٍ‏»  یعنى ملامت ملامت كنندگان در تو اثر نكرد.
(بحارالانوار/ ج 98/ ص 180)
چهل و سه رادیو به امام جسارت مى‏‌كرد ذره‌‏اى در روح امام اثر نكرد رهبر جو ناپذیر خود امام بود امام در یكى از بیاناتش فرمودند: اگر خمینى تنها بماند سر آشتى با آمریكا خم نخواهم كرد.




طبقه بندی: مباحث اعتقادی، اخلاق اسلامی، شبهات اعتقادی،
تاریخ : شنبه 30 مرداد 1395 | 10:53 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات
تعداد کل صفحات : 33 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم