تبلیغات
حضوری برای ظهور - موعظه های امام مجتبی علیه السلام به جناده در آخرین لحظات عمرشریفش


در آن ساعت‏هاى آخر از حیات حضرت امام حسن علیه السّلام جنادة خدمت آن حضرت رسید و تقاضاى نصیحت و موعظه نمود، در حالیكه رنگ آن حضرت زرد شده و حالش منقلب و دیگر رمقى ندارد و زهر تمام بدن او را گرفته بود.
مجلسى رضوان الله علیه نقل میكند در «بحار الانوار» از كتاب «كفایةُ الأثر فى النّصوص على الائمّة الإثنَى عشر» تألیف علىّ بن محمّد بن علىّ خزّاز قمّى از محمّد بن وَهْبان از داود بن هَیثم از جدّش‏ إسحق بن بهلول [از پدرش بهلول‏] بن حسّان از طلحة بن زید رقّى از زبیر بن عطاء از عمیر بن مانى عبسى از جنادة بن أبى امیّه كه گفت:
من وارد شدم بر حضرت حسن بن علىّ بن أبى طالب علیه السّلام در همان مرضى كه با آن وفات نمود، و در مقابل آن حضرت طشتى بود كه در آن خون قِى مینمود و كبد آن حضرت قطعه قطعه از سمّى كه معاویه لعنَهُ اللهُ خورانیده بود خارج میشد «1»؛
و عرض كردم: اى مولاى من! چرا خود را معالجه نمى‏كنید؟
حضرت فرمود: اى بنده خدا! مرگ را به چه علاج كنم‏ ؟
گفتم: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ‏. 


‏. ثُمَّ الْتَفَتَ إلَىَّ فَقَالَ: وَ اللَهِ لَقَدْ عَهِدَ إلَیْنَا رَسُولُ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ إنَّ هَذَا الامْرَ یَمْلِكُهُ إثْنَا عَشَرَ إمَامًا مِنْ وُلْدِ عَلِىٍّ وَ فَاطِمَةَ، مَا مِنَّا إلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ. ثُمَّ رُفِعَتِ الطَّسْتُ وَ بَكَى صَلَوَاتُ اللَهِ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ.
«سپس روى به من نموده فرمود: سوگند به خدا كه رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم از ما پیمان گرفته و وصیّت نموده است كه این امر ولایت و خلافت عامّه را بعد از او، دوازده امام از اولاد علىّ و فاطمه عهده دار خواهند بود؛ و هیچكس از ما نیست مگر آنكه مسموم یا مقتول گردد.
در این وقت طشت را از نزد آن حضرت برداشتند و آن حضرت بگریست‏
». قَالَ: فَقُلْتُ لَهُ: عِظْنِى یَا بْنَ رَسُولِ اللَهِ!
قَالَ: نَعَمِ، اسْتَعِدَّ لِسَفَرِكَ وَ حَصِّلْ زَادَكَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِكَ. وَ اعْلَمْ أَنَّكَ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُكَ، وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِكَ الَّذِى لَمْ یَأْتِ عَلَى یَوْمِكَ الَّذِى أَنْتَ فِیهِ. وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَا تَكْسِبُ مِنَ الْمَالِ شَیْئًا فَوْقَ قُوتِكَ إلَّا كُنْتَ فِیهِ خَازِنًا لِغَیْرِكَ.
وَ اعْلَمْ أَنَّ فِى حَلَالِهَا حِسَابٌ وَ فِى حَرَامِهَا عِقَابٌ وَ فِى الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ؛ فَأَنْزِلِ الدُّنْیَا بِمَنْزِلَةِ الْمِیتَةِ، خُذْ مِنْهَا مَا یَكْفِیكَ فَإنْ كَانَ ذَلِكَ حَلَالًا كُنْتَ قَدْ زَهِدْتَ فِیهَا، وَ إنْ كَانَ حَرَامًا لَمْ یَكُنْ فِیهِ وِزْرٌ، فَأَخَذْتَ كَمَا أَخَذْتَ مِنَ الْمِیتَةِ، وَ إنْ كَانَ الْعِتَابُ فَإنَّ الْعِتَابَ یَسِیرٌ.
«عرض كردم: مرا نصیحت و اندرزى كن اى پسر رسول خدا!
فرمود: بلى، براى سفرى كه در پیش دارى خود را آماده ساز، و توشه این سفر را قبل از آنكه زمان كوچ كردن در رسد و آهنگ رحیل بنوازند مهیّا كن.
و بدان كه تو به دنبال دنیا میروى و طلب آن را میكنى در حالیكه مرگ تو را تعقیب نموده و طلب تو را مى‏نماید. و همّ و اندوه و اندیشه و تفكّر روزى را كه هنوز نیامده است بار مكن بر روزى كه آمده و تو در آن هستى.
و بدان كه تو از اموال دنیا هیچ چیزى را زیادى از قوت خودت كسب نمى‏كنى مگر آنكه در آن چیز خازن و نگهدار براى غیر خودت بوده‏اى!
و بدان كه در آنچه از اموال دنیا از راه حلال بدست مى‏آورى حساب است و در حرامش عقاب است و در مشتبهاتش عتاب و سرزنش و مؤاخذه است.
بنابر این اصل، دنیا را مانند جیفه و مُردارى فرض كن كه به اندازه كفاف در موقع ضرورت از آن براى خود برمیدارى؛ پس اگر آنچه اخذ نموده‏اى از حلال باشد، تو در این امر طریق زهد و قناعت پیشه داشته‏اى و از عهده حساب كمترى برآمده‏اى؛ و اگر آنچه را از دنیا برمیدارى از حرام باشد، دیگر دچار وِزر و تبعات و مؤاخذه نشده‏اى، چون از میته به قدر ضرورت برداشته‏اى نه زیاده بر آن؛ و اگر از موارد مشتبه باشد كه مورد عتاب واقع مى‏شوى، دچار عتاب‏كمترى شده‏اى!»
وَ اعْمَلْ لِدُنْیَاكَ كَأَنَّكَ تَعِیشُ أَبَدًا وَ اعْمَلْ لِآخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَدًا.
وَ إذَا أَرَدْتَ عِزًّا بِلَا عَشِیرَةٍ وَ هَیْبَةً بِلَا سُلْطَانٍ، فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیَةِ اللَهِ إلَى عِزِّ طَاعَةِ اللَهِ عَزّ وَ جَلَّ.
وَ إذَا نَازَعَتْكَ إلَى صُحْبَةِ الرِّجَالِ حَاجَةٌ، فَاصْحَبْ مَن إذَا صَحِبْتَهُ زَانَكَ، وَ إذَا خَدَمْتَهُ صَانَكَ، وَ إذَا أَرَدْتَ مِنْهُ مَعُونَةً أَعَانَكَ، وَ إنْ قُلْتَ صَدَّقَ قَوْلَكَ، وَ إنْ صُلْتَ شَدَّ صَوْلَكَ، وَ إنْ مَدَدْتَ یَدَكَ بِفَضْلٍ مَدَّهَا، وَ إنْ بَدَتْ عَنْكَ ثُلْمَةٌ سَدَّهَا، وَ إنْ رَأَى مِنْكَ حَسَنَةً عَدَّهَا، وَ إنْ سَأَلْتَهُ أَعْطَاكَ، وَ إنْ سَكَتَّ عَنْهُ ابْتَدَاكَ، وَ إنْ نَزَلَتْ إحْدَى الْمُلِمَّاتِ بِهِ سَآءَكَ.
مَنْ لَا تَأْتِیكَ مِنْهُ الْبَوَآئِقُ، وَ لَا یَخْتَلِفُ عَلَیْكَ مِنْهُ الطَّرَآئِقُ، وَ لَا یَخْذُلُكَ عِنْدَ الْحَقَآئِقِ، وَ إنْ تَنَازَعْتُمَا مُنْقَسِمًا «1» ءَاثَرَكَ.
«براى دنیاى خود چنان عمل كن كه گویا تو إلى الأبد در دنیا بطور جاودان زیست میكنى و براى آخرتت چنان عمل كن كه گویا تو فردا خواهى مرد!
و اگر اراده دارى كه عزیز بشوى بدون عشیره و یاران، و صاحب هیبت گردى بدون قدرت و سلطنت، پس براى حصول این مقصود از پستى و كاستى معصیتِ خدا خارج شو، و در بلندى و رفعت طاعت خداوند عزّ و جلّ درآ
و اگر حاجتى تو را وادار كند كه ناچار با افرادى مصاحبت و همنشینى كنى، پس براى خود مصاحب و همنشینى اختیار كن كه این مصاحبت موجب زینت و احترام تو گردد، و اگر او را خدمت كنى تو را حفظ كند، و اگر از او كمكى بخواهى تو را كمك كند، و اگر سخنى گوئى گفتار تو را تصدیق كند و صحّه بگذارد، و اگر با كسى بخواهى در افتى و با شدّت رفتار كنى صَولت تو را محكم كند، و اگر بخواهى دستت را به كرم و عطا دراز كنى مانع این نشود بلكه خود در این امر مساعدت نماید، و اگر در تو فتور و رخنه‏اى پیدا شد فوراً آن را ببندد و مسدود كند، و اگر از تو نیكى ببیند آن را به حساب آورد و دستخوش نسیان قرار ندهد، و اگر تو از او چیزى خواستى به تو بدهد، و اگر در مواقع ضرورت و نیاز از خواستن امتناع ورزیدى خود او ابتدا به دادن كند، و بدون سؤال رفع ضرورت و حاجت از تو بنماید، و اگر بعضى از حوادث و ناملایمات بر او وارد شود، مراتب دوستى تو با او چنان باشد كه تو را به رنج و ناراحتى اندازد.
آن رفیقِ همنشین، كسى باشد كه از ناحیه او هیچگاه ناراحتى و گرفتارى به تو نرسد، و راه‏هاى زندگى بر تو تغییر نپذیرد، و در مواقع وصول به واقعیّات و حقائق تو را تنها و ذلیل و مخذول نگذارد و اگر در چیزى كه باید بین شما قسمت گردد، نوبت به منازعه رسید و در تقسیم دچار گفتگو و جدال شدید، تو را بر خود مقدّم دارد.»
جُناده به دنبال این مطلب میگوید: پس از آنكه حضرت مجتبى علیه السّلام این مواعظ را بیان فرمودند نَفَسشان قطع و رنگ آن حضرت زرد شد تا حدّیكه چنین پنداشتم كه در هماندم جان خواهد داد.
در این حال حضرت إمام حسین علیه السّلام با أسود بن أبى الاسود داخل شدند و سیّد الشّهداء خود را به روى برادر انداخت و سر و صورت او را بوسید، و سپس در نزد او نشست، و هر دو با یكدیگر به نجوى و آهستگى سخنانى گفتند. و أبو الاسود ناگاه گفت: إِنَّا لِلَّهِ‏ روح حضرت حسن به عالم باقى شتافت‏
______________________________
(1) در تعلیقه «بحار» طبع حیدرى كه به انشاء آقا شیخ محمّد باقر بهبودى است چنین وارد است كه: در این كلام غرابت است؛ چون وقتى جگر آب شود، به صورت لِرْد به أمعاء میرود و به معده بالا نمى‏آید تا به صورت خون از دهان خارج شود؛ و صحیح همانطور كه در سائر احادیث وارد است آنكه در مدّت چهل روز طشتى در زیر آن حضرت میگذاردند و طشتى را بر میداشتند، و آن حضرت میفرموده است: من جگر خود را انداختم و ظاهرش خروج جگر به صورت لرد از أمعاء است. و من چنین گمان دارم كه این داستان بر افهام راویان دگرگون شده و اینطور نقل كرده‏اند؛ علاوه بر آنكه سند این حدیث از اصل ضعیف است.- انتهى.
و این حقیر میگوید: خروج جگر به صورت ذوب شده از معده بُعدى ندارد؛ چون رگهاى «ماساریقا» كه رابط بین جگر و معده هستند میتوانند خون كبد آب شده را به معده بیاورند و نظیر این قى كردن خون هم در مریض‏هائى كه به مرض كبدى دچارند دیده شده است؛ علاوه اصل این گفتار از جناده است نه از حضرت مجتبى، و ممكن است جناده به نظر خود خونهاى قى شده را خون جگر پنداشته است؛ و عَلى كلِّ تقدیر ایرادى به روایت وارد نیست
(برگرفته از کتاب:معدشناسی آیت الله سید محمدحسین حسینی تهرانی جلد3صفحه36)



طبقه بندی: امام حسن علیه السلام، اخلاق اسلامی،
تاریخ : یکشنبه 2 بهمن 1390 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : مهدی شبان مسک | نظرات

  • گود ای
  • رتبه سنج گوگل

    رتبه سنج گوگل

    onvan

    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم